مگه ادم چقدر میتونه دلش گرفته باشه که با خودش بگه با هیچ واژه ای نمیتوان نوشتش؟
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
و دلت...
بیچاره دلم...
پ.ن: از یکجایی به بعد دیگه به خودت نمیگی نشد و قسمت نبود و وقت زیاده و میشه رفت، خیلی جدی به تلخی حرفت نگاهت میدوزی به خودت و میگی بیچاره راهت ندادن...اون وقت که دلت مچاله میشه
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
کاش من یک زن معمولی بودم، کاش نمیتوانستم خودم را جمع و جور کنم کاش به خودم قول نمیدادم روی دلت یک حسرت عمیق بگذارم کاش من خودم نبودم کاش هر کسی جز خودم بودم تا لااقل یکبار از همه تکه های جا مانده این قصه بشنوم اول و آخرش تمام میشود! همه ما تمام میشویم من هم روزی تمام میشوم
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی
برچسب:
نویسنده: طاها احمدی